| اجی مجی لاترجی |
| ساعت ۱:٥٩ ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤ |
|
موجودی بنام آل
آل نام موجودی از خانوادهی شیاطین است که در فرهنگ عامهی ایران، قفقاز، آسیای میانه و بخشهای جنوبی روسیه به وجود آنها اشاره میشود و ماجراهای مختلفی دربارهشان نقل میگردد. آلها به آن دسته از شیاطین تعلق دارند که کار اصلیشان جلوگیری از روند طبیعی رشد جمعیت است. به عبارت دیگر، محدودهی عملیاتهای شیطانی آنها شامل تولد نوزاد و بهخصوص تولید مثل نسل بشر میشود. در افسانههای خاور نزدیک آمده که خداوند در ابتدا یک آل را به عنوان همدم آدم خلق کرد اما از آنجایی که آدم از خاک آفریده شده بود، نتوانست خود را با آل – که از جنس آتش بود – وفق بدهد. این طور شد که خداوند حوا را به عنوان همراه تازهی آدم خلق کرد. به گفتهی افسانه دلیل خصومت آل با حوا و دخترانش درست به همین خاطر است. همه نامهای آلهاآلها در نقاط مختلف دنیا اسامی متفاوتی دارند؛ نام آنها در ایران و قفقاز شمالی آل است، در گرجستان آلی، در تاجیکستان و افغانستان اُل، هال و خال و در کشورهای ترکزبانِ آسیای میانه به آنها آلماستی (یا آلباستی) میگویند. در مناطق دیگر اسامی دیگری هم برای آلها به کار میرود، مثل «مادر بچهها» یا «دخترِ پسر شیطان». در قبایل لُرها و بختیاریها هم از آنها با نام یال اسم برده میشود. در زبان کُردی، علاوه بر کلمهی آل، از آلک هم استفاده میشود که واضح است از زبان ارمنی گرفته شده است. بیماری سرخک را هم معمولا آل مینامند، که به احتمال بسیار از کلمهی «آل» (سرخ) در زبان ترکی گرفته شده و آن را این طور تعریف میکنند: «بیماریای که زنانی که تازه وضع حمل کردهاند به آن دچار شده و به واسطهی آن از بین میروند. این بیماری از روز تولد تا هفت روز پس از آن جانِ بچه را هم تهدید میکند.» در مناطقی از ایران به آل، بختک یا آلِ بختک هم میگویند. در ادبیات غرب اولین باری که از آل نامی به میان آمده به اواسط قرن نوزدهم برمیگردد که گردشگری انگلیسی در حین سفر به آسیای میانه از این پدیده حرفی به میان آورده است. آل در ایراناصلیترین دلمشغولی آلها دزدیدن شش، جگر و قلبِ زنانِ زائو یا زنان باردار است. آلها همچنین جنینهای تازه شکل گرفته در رحم را هم از بین میبرد، که این کار منجر به سقط جنین میشود. کار اصلی آلها این است که به سراغ زنان زائو میروند و پس از دزیدن اعضای درونی بدن زنِ تازهزا تلاش میکنند تا با بیشترین سرعت ممکن از آنجا دور شوند و خود را به اولین منبع آب (جویبار، رودخانه و...) برسانند، که در این صورت دیگر نمیتوان زائو را از مرگ نجات داد. به زنانی که در حین زایمان دچار مشکل میشوند، «آلزده» میگویند. آلها در کنار آب جگر زنِ آلزده را میشویند و میخورند. به همین خاطر است که وقتی پس از زایمان حال زن زائو بههم میریزد، لازم است که آب رودخانه یا جویبارهای اطراف خانه را با چوب یا شمشیر بههم زد تا مبادا آل از آنجا گذر کند. در عین حال، از قدیم گفتهاند که که با جیغ یا فریاد زدن و شلیک کردن گلوله کنار آب میتوان از ورود آلها جلوگیری کرد. به طور کلی، آب به عنوان مرز بین زندگی و مرگ موتیفی قدیمیست و جگر هم در این میان ارزشی نمادین دارد؛ از روزگار قدیم جگر به عنوان مرکز هستهای حیات و تفکر انسانی به شمار میآمده و به همین خاطر از دست دادن آن منجر به مرگ جسم و روح میشود. درست به همین ترتیب است که آرزوی شیاطین هم برآورده میگردد. به همین خاطر است که اصطلاحهایی مثل «آل بِزنت» یا «آل بِبرت» نفرینهای هولناکی به شمار میآیند. در ایران، آل ظاهر پیرزنی لاغر و استخوانی با بینیای گِلی و صورتی سرخرنگ دارد که سبدی حصیری روی شانهاش آویزان است که در آن شش یا جگر مادر جوان (یا نوزاد) را قرار میدهد: آل بشناختن بود مشکل دربارهی آل جزئیات مشابهی هم در داستانی از مردمان روستایی در نزدیکیهای شهر اصفهان آمده است: آل یا ایسیچی میافتد روی انسان، آن شخص خوابیده دماغش را میگیرد و میگوید: گلوبندت کجاست؟ میگوید آونگون است ناودون. شخص خوابیده دماغش را ول نمیکند و یک نفر را صدا زده میگوید برو گلوبند را بیاور. او میرود و گلوبند را میآورد. اگر هم بسم الله نگوید و بگزارد روی زمین دو مرتبه ایسیچی خودش گلوبند را میبرد. ایسیچی بچهی خوب را میبرد و در عوض بچهی بد برای صاحب بچه میآورد. آل در ارمنستانبا وجود اینکه گفته میشود در فرهنگ عامهی ارمنستان آلها (یا آلک) «معمولا از جنس مذکر هستند – اغلب به صورت دو جنس آشکار نمیشود – و مثل انسانها هم تولید مثل میکنند»، اما با توجه به ویژگیهای عملکردی آنها و حوزهی فعالیتهایشان، عقیدهی رایج درباره آلها این است که آنها شیاطینی مونث هستند. به همین دلیل است که در فرهنگ عامهی ارمنستان از ترکیب مادر آل استفاده میشود. به طور کلی، آلها در ارمنستان شکل به پیرزنی فرتوت توصیف میشوند؛ با دندانهای نیشِ تیز و بلند شبیه به یک گراز وحشی، موی ژولیده، پنجههای مسی، دندانهای آهنی، سینههای افتاده، بینی گِلی و چشمهایی سرخرنگ. معمولا آلها را با شیاطین دیگر اشتباه میگیرند. در فرهنگ عامهی ارمنستان گفته میشود که آلها را میتوان با سوزن زدن به بدنشان گرفت و به خانه آورد و مجبورشان کرد تا کارهای خانه را انجام بدهند. چهل روز بعد از تولد بچه، آلها هنوز میتوانند بچه را بدزدند و یک بچه جن به جای آن قرار بدهند. یکی از ویژگیهای منحصر بهفرد آلها در ایران و ارمنستان این است که طبق فرهنگ عامهی این دو کشور، آلها در رودخانهها و چاهها زندگی میکنند و به انسانهایی که تنها در آب باشند آزار میرسانند و یا آنها میخورند. در کتابهای ارمنی درباره این موضوع چنین آمده است: «آلها در نزدیکی آب یا چاهها زندگی میکنند. آنها در تاریکی یا در مکانهای تاریک هر از گاهی به شخصی بزرگسال یا خردسال حمله میکنند و او را دیوانه میکنند و مغز او را از بین میبرند. آنها از قعر چاه بیرون میآیند و در هیبت یک زن روبهروی فرد ظاهر میشوند. در آسیای میانه آل (آلماستی، آلباستی) معمولا به شکل زنی پرمو، زشت و چاق توصیف میشود که سینههای آویزانی دارد و یکی از آنها را بر روی شانهاش قرار داده است. این آل کیفی پشمی بر شانهاش آویزان کرده که در آن قلب و جگر قربانیاش را قرار میدهد. در مناطق دیگر ایران (مثل کرمان، انارک و...) از جنس مذکر آل هم اسم برده میشود که همان کارهای جنس مونث را انجام میدهد. نام این دو اغلب در کنار هم میآید و مکالمهای هم هست که به آنها نسبت داده میشود: «آل مذکر به آل مونث گفت: "کجا زندگی میکنی؟" جواب داد در بوتهزارها. آل مونث پرسید: "تو کجا زندگی میکنی؟" من در تاریکی زندگی میکنم و هر کسی که بدون گفتن بسم الله الرحمن الرحیم وارد آنجا شود، ضربهای حسابی از من خواهد خورد." آل مذکر پرسید: "از چه چیزی میترسی؟" جواب داد از سلاحها، قرآن، جادو و بوی پیاز. دوباره از آل مونث سوال شد: "کجا میروی؟" جواب داد: میروم تا سر بالین مادری تازهزا بنشیم، تا به محض اینکه تنها شد، قلب و جگر او را با چاقو دربیاورم و در سبدم بگذارم.» آل در افغانستاندر تهران با صفر علی عزیزی، یک پناهندهی افغان، گفتوگو کردم؛ او مدعی بود که آلها موجوداتی واقعی هستند و در افغانستان – برخلاف ایران – هنوز تعداد زیادی از آنها وجود دارند. صفر علی ماجرایی درباره آلها را هم برایم تعریف کرد: «ایران چه کشور خوبیست! اینجا به ندرت ارواح خبیثه پیدایشان میشود! اما در افغانستان شبی نیست که با یکی از آنها طرف نشوی. من خودم دو سری آل دیدهام: یک شب پدرم در حین آبیاری زمینهایش پیرزنی فرتوت میبیند که لبهی جویبار آب نشسته و موهای بلند، بینی نوکتیز و دندانهای تیز و بلندی دارد و جگری را در دست گرفته و هر از گاهی جگر را نزدیک بینیاش میآورد و زار میزند. پدرم فورا میفهمد که این یک آل است و وحشتزده به میدان روستا برمیگردد، که من – که آن زمان دوازده سیزده سالم بود – داشتم با دوستانم بازی میکردم. گروهی از اهالی روستا دور پدرم جمع شدند و همراه او سر زمین رفتند. من هم با آنها رفتم. پیرزن فرتوت را درست همان جایی که پدرم میگفت پیدا کردیم. مردان روستا او را محاصره کردند. پدرم موهایش را از پشت گرفت و کشید و با بیل به گردن او زد. زن با صدای بلد زار میزد و به زبان انسانها از پدرم خواهش میکرد که او را رها کند. چشمان آل درشت و سرخرنگ بودند. وقتی به آنها نگاه میکردی، تنت به رعشه میافتاد. پدرم از او پرسید که جگر را از کجا دزدیده و آیا آن را در آب جوی شسته است یا نه؟ او گفت که جگر را هنوز نشسته و سوگند خورد که اگر اجازه بدهند که برود، میرود و جگر را سر جای اصلیاش میگذارد. پدرم یک تار موی او را کند و گذاشت که برود. تا همین امروز آن تار مو لای کتاب قرآن خانهی ما هست.» صفر علی یک ماجرای دیگر هم دربارهی آلها برایم تعریف کرد که تفسیر تازهای از آلها ارائه میدهد و نمونهاش را در هیچ منطقهی دیگری نشنیده بودم: «در یکی از روستاهای دورافتادهی منطقهی پروان در افغانستان به همراه پنج نفر در مسجدی خوابیده بودیم که در نیمههای شب عجوزهای قد بلند با موهای پریشان و پاهای بزرگ وارد شد. آن زن فرشها را جمع کرد و روی زمین دراز کشید و بعد رفت در محراب نشست. ما سعی کردیم او را بگیریم اما موفق نشدیم. او به ما حمله کرد و در همان حال گفت: "من با شما کاری ندارم. هیچکدامتان به من دست نزنید وگرنه نابودتان میکنم." ما کبریتی روشن کردیم و او به محض دیدن کبریت روشن ترسید و فرار کرد. با وجود این، کمی بعد دوباره برگشت و در مسجد را شکست. مصلحت دیدیم که از آنجا برویم. همان طور که مسجد را ترک میکردیم میشنیدیم که زن پشت سر ما میگفت که هیچ کسی حق ندارد شب در مسجد بخوابد.» صفر علی یک نکتهی جالب هم دربارهی آلها گفت؛ آن هم اینکه آلها از سگ به شدت میترسند؛ هر جا که سگی باشد، سر و کلهی آلها آنجا پیدا نمیشود. روشهای دفع آلبرای دفع آل، سه تا پنج پیاز را خُرد میکنند و در گوشههای اتاقِ زن زائو قرار میدهند. بهتر است که شیای فلزی – مثل قیچی، چاقو یا شمشیر – هم بالای سر مادر نوزاد قرار داده شود. با شمشیر دور رختخواب زائو خط میکشند و میخوانند: «به خاطر چه کسی از دژ دفاع میکنم؟» که بقیه پاسخ میدهند: «برای مریم و فرزندش.» و سرانجام میخوانند: «خدا حفظشان کنند.» پس از آن، شمشیر را بالای سر زائو آویزان میکنند تا ده روز بگذرد و زائو حمام زایمان را انجام بدهد. ادوارد براون همچنین از نمونههای دیگری برای دفع آل یاد کرده است؛ طی ساعتهای اولیه پس از تولد مادر نباید به هیچوجه بخوابد اما اگر مادر نمیتواند بیدار بماند و خواب بر او غلبه میکند باید زنان دیگر بالای سر او با صدای بلند بگویند: «یا مریم!» زنان ایرانی از حضرت فاطمه (س) طلب کمک میکنند. در همدان، علاوه بر وسایل دیگر برای دفع آل، در اتاق زنی که تازه فارغ شده، دو گهواره میگذارند تا آل را فریب بدهند و در جاهای دیگر شش و جگر گوسفند را در حیاط آویزان میکنند تا آل با دیدن آنها از دزدیدن جگر مادر و نوزاد دست بردارد. در استان خراسان در شمال شرقی ایران، باور عامه این است که آلها سعی میکنند نوزاد را با همزادش عوض کنند؛ باور این است که همزاد نوعی از جن است که با انسان به دنیا میآید و در طول زندگی همراه با او زندگی میکند. در همین استان برای ترساندن آل، صورت نوزاد را با خاکستر سیاه و خانه را پُر از دود باروت میکنند. بعضیها هم سوزنی همراه با نخ به دست نوزاد میبندند. گذشته از این، بر روی سقف نان، عسل، کره و ظرف آب میگذارند تا آلی که قصد دارد وارد خانه شود آنها را ببیند و با خوردن آنها دیگر هوس خوردن جگر مادر و نوزاد از سرش بپرد. اما به طور کلی، وقتی کسی با آل روبهرو میشود، باید بینی یا موی او را بکشد و اگر آل جگر مادر را پس نداد، تهدید کند که آنها را میبُرد.
همانطور که مشخص است در تمامی این اسامی ریشهی ایرانی آل به معنای سرخ دیده میشود. از آل در سینمای ایران نخستین بار در فیلم شب بیست و نهم سخن گفته شد. فیلمی دربارهی زن بارداری که فکر میکند این موجود درصدد آزار و اذیتاش برآمده است. اما جدیدترین فیلمی که با محوریت این موجود خیالی ساخته شده است‚ فیلمی ترسناک با همین عنوان به کارگردانی بهرام بهرامیان (سازندهی مجموعهی ساعت شنی )‚ تهیهکنندگی علی معلم (سردبیر مجله دنیای تصویر) و نویسندگی بهرام عظیمی (انیماتور و سازندهی موفق انیمیشنهای راهنمایی رانندگی) میباشد که در ایران و ارمنستان فیلمبرداری شده است. در آل بازیگرانی چون مصطفی زمانی‚ آناهیتا نعمتی‚ همایون ارشادی‚ هنگامه حمیدزاده و کیتوش آرزویان ایفای نقش میکنند و داستان آن دربارهی مهندس جوانی است که به دستور مدیر شرکت خود عازم ما›موریتی در ارمنستان میشود و در این سفر زن باردار خود را نیز به همراه میبرد. اما اتفاقهای عجیب و غریبی که در آنجا برای این دو میافتد زندگیشان را تحت تاثیر قرار میدهد... آلها چه شکلیاند؟! |
|
| واقعیت هایی در مورد جن |
| ساعت ۱:۳۸ ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤ |
کلمات کلیدی:
|
|
| جن یک واقعیت است یا افسانه |
| ساعت ۱:۱٩ ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤ |
|
در میان انسان ها بر خلقت نظام عالم دو دیدگاه کلی وجود دارد،عده ای که همه چیز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی دیگر که سر منشاء خلقت نظام دو عالم را در طبیعت جستجو می کنند.اگر چه در میان آنان اختلاف نظرها بسیار عمیق واساسی است،ولی هیچ یک از این دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراء الطبیعه را انکار کنند.
کلمات کلیدی:
|
|
| بختک از نگاه علم |
| ساعت ۱٢:٤٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤ |
![]() انگار خواب میبیند، ولی نه. میخواهد از ترس فریاد بکشد، ولی دست و پایش را زنجیر کردهاند و راه گلویش را بستهاند. انگار چیزی روی سینهاش سنگینی میکند. از شدت وحشت، تمام بدنش فلج شده و تکان نمیخورد. خوب که نگاه میکند میبیند چیزی شبیه یک موجود وحشتناک و گاهی پشمالو روی سینهاش نشسته و گویی جان او را میگیرد. خواب شیرین از آن دسته چیزهایی است که خیلیها آرزویش را دارند، ولی دستشان از آن کوتاه است. اگر از تمام بیخوابیها و مشکلاتی که شبانگاهان به سراغمان میآید بگذریم، چیزی هست که خواب را به کام انسان زهر میکند و آن چیزی نیست جز بختک. کابوسی که تا کنون بسیاری آن را تجربه کردهاند. شاید شما هم جزو آن دسته از افرادی باشید که بختک به سراغتان آمده است. بختک در واقع یک نوع کابوس است. خوابی که واکنش احساسی بسیار ناخوشایندی را در فردی که خوابیده به صورت ترس یا وحشت، درد، احساس افتادن از جایی، غرقشدگی یا مرگ ایجاد میکند. نام بختک به این دلیل روی این نوع کابوس گذاشته شد که از زمان های گذشته، افراد بر این باور بودند که عجوزهای زشت صورت، شبها بدن جسمانی خود را ترک کرده و روی سینه قربانی خود مینشیند. فرد قربانی در چنین حالتی با احساس وحشت و در حالی که به سختی نفس میکشد از خواب بیدار میشود، گویی چیزی سنگین روی سینهاش سنگینی میکند و قادر به حرکت نیست، انگار فلج شده است. این باور در بسیاری از فرهنگهای دنیا رایج است. در کشور ما هم هنوز به این حالت سنگینی و وحشت، بختک گفته میشود. البته تحقیقاتی که در سالهای اخیر روی این فرآیند پیچیده صورت گرفته، نشان میدهد که این پدیده نوعی فلج خواب است که طی آن ماهیچههای اسکلتی به طور ناپایداری از حرکت باز ایستاده و به اصطلاح فلج میشوند و فرد در آغاز خوابیدن یا در حین بیدار شدن از خواب، توانایی انجام حرکات اختیاری بدنش را به طور موقت از دست میدهد. در واقع فلج خواب، نوعی اختلال خواب محسوب میشود که حدود چند ثانیه تا چند دقیقه طول میکشد. البته میتوان با لمس بدن فرد یا صدا زدن او، وی را از این حالت خارج کرد. بختک با چه علائمی قابل شناسایی است؟به طور کلی بختک یا فلج خواب دارای دو دسته علائم است که ممکن است به تنهایی یا ترکیبی از هر دو، در فرد دیده شود: فلج اندامها: این مرحله هنگام بیدار شدن از خواب یا مدت کوتاهی پیش از به خواب رفتن رخ دهد. در این حالت فلج یک بخش یا تمام اندامها شامل بازوها، پاها و کل بدن اتفاق میافتد و فرد قادر به حرکت آنها نیست، نمیتواند صحبت کند و تنها کنترل کمی در خصوص تنفس و پلک زدن خود دارد. این فلج همانند فلجی است که در هنگام دیدن رویا رخ میدهد. به طوری که مغز برای جلوگیری از افزایش بروز هیجانات در هنگام رویا، ماهیچهها را از کار میاندازد و تنها بخشهایی از بدن طی دیدن رویا حرکت میکند. به دنبال این فلج، فرد احساس سنگینی روی قفسه سینه خود میکند، به طوری که نمیتواند به درستی نفس بکشد. علائم توهمی: این مرحله شامل دیدن یا شنیدن تصاویر و صداهایی طی فلج اندامهاست. بهگونهای که فرد فکر میکند کسی کنارش ایستاده یا صدای عجیبی میشنود. دیدن سایه افراد، تجربه خروج از بدن، احساس شناور بودن در هوا، شنیدن گامهایی که نزدیک میشوند هم از علائم توهمگونه است. در این دسته معمولا توهمات شنیداری از همه شایعتر است. افراد معمولا از شنیدن صداهای خراشیدن چیزی، خندیدن، تراشیدن، وزوز، زنگ زدن و صداهای مختلف سخن می گویند که بسیار واقعی به نظر میرسند. در مطلب بعدی عوامل و مکانیسم ایجاد این عارضه را برای شما خواهیم گفت. ادامه دارد...
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
موجودی افسانهای در باور مردم عامهی ایران‚ قفقاز‚ آسیای میانه و بخشهایی از جنوب روسیه که بنا به اعتقاد عام به زنانی که به تازگی کودکی به دنیا آوردهاند‚ زنانی که کودکی در راه دارند‚ و یا نوزادان آسیب میرساند. آلها که در ایران بدین نام خوانده میشوند‚ در مناطق مختلف نامهای گوناگونی دارند: در ارمنستان به آل یا آلک‚ در کردستان اُل‚ در افغانستان و تاجیکستان هال یا خال‚ در آسیای میانه آلباستی یا آلماستی‚ و در کشمیر و بدخشان به هالماستی معروفاند.



